هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

565

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

بيرون آمديم ، به فاصلهء نيم فرسخ از دهكده آن‌جا از كنار راه قريهء ابهر « 1 » نمايان بود ، كه ده بسيار معتبرى است . تا محاذى آن با راه معمولى و با جاده [ اى ] آمديم ، كه سيم تلگراف هم بود . از آن‌جا روبه ما بين مشرق و شمال رانديم . تا راه را چپ كرده ، روبه كوهى كه در پيش رو نمايان بود ، با بيراهه آمديم . تقريبا تا يك فرسخ آمديم . در دامنهء كوه مستور « 2 » دهى بود ، گفتند اسمش قرابلاغ « 3 » است . آن‌جا به‌جاده رسيديم . نهارى خورده ، با جاده آمديم . راه خوب نبود تا كرچكين . سيم تلگراف اين طرف بود . سيم را از جادهء معروف به سيه‌دولان كشيده ، برده‌اند . فردا از اين‌جا بايد به قزوين رفت . راه پنج فرسخ است . منزل سيزدهم : قزوين در ورود [ به ] كرچكين آدم جناب حاجى ارباب كه از اعاظم و اشراف قزوين و برادر آقاى حاجى شيخ است ، پيش آمد . وسيلهء محبت [ و ] وسيله شيرينى از طرف ايشان رسانيد . احوال‌پرسى كرده و ميل نموده بودند كه در دولت‌خانهء ايشان منزل شود . آدم او را نگذاشتم برگردد ، تا اين‌كه صبح جوابى نوشته ، داده ، روانه شديم ؛ كه نمىخواستم از پيش برود ، مبادا به كسى اخبار و زحمت شود . باوجوداين ، در سر باغات قزوين ديدم جمعى از آقايان و از معارف قزوين و برخى كارگزاران « 4 » حكومتى از جانب والاتبار شاهزادهء ملك‌آرا كه حاكم بودند ، پيش آمدند . جناب حاجىارباب نيز با جمعى [ از ] تجّار و بستگان خود تشريف آوردند [ و ] از راه ما را به اصرار تمام به خانهء خود بردند . حوالى غروب بود . جمعى از « علما » و « معارف » و « اعيان » و « تجّار » آن‌جا تشريف آوردند . بعد

--> سه چهار نفر مىريزند . . . من را با هزار احترام وارد قريه كرشكين نموده ، در اتاقى منزل نمودم . » ( سفرنامه تبريز ، سررشته‌دار ، 28 ) . ( 1 ) . در اصل : ابهر ، مركز شهرستانى به همين نام در استان زنجان كه در قرن 4 هجرى قمرى اوهر ناميده مىشد . در آبان 1385 ه . ش . 168 ، 19 خانوار و 360 ، 72 نفر جمعيت داشته است . ( 2 ) . در اصل : مسطور ( 3 ) . « از كرشكين تا قرابلاغ بسيار مغشوش است ، اهل خود آن ده هم همه دزد و از قطاع الطريقند . » ( سفرنامه تبريز به تهران ، 153 ) . ( 4 ) . در اصل : كارگذاران